السيد الخميني

540

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

هيچ چيز براى استكمال انسانى بهتر از تسليم پيش اولياى حق نيست ؛ خصوصاً در امورى كه عقل براى كشف آنها راهى ندارد ، و جز از طريق وحى و رسالت براى فهم آنها راهى نيست . اگر انسان بخواهد عقل كوچك و اوهام و ظنون خود را دخالت دهد در امور غيبيهء اخرويه و تعبديهء شرعيه ، كارش منتهى مىشود به انكار مسلمات و ضروريات ؛ و كم كم از كم به زياد و از پايين به بالا منجر مىشود . فرضاً شما در اخبار و سند آنها خدشه داشته باشيد - با آن‌كه مجال انكار نيست - در كتاب كريم الهى و قرآن مجيد آسمانى كه خدشه نداريد ؛ در آن‌جا نيز امثال اين ثواب‌ها مذكور است مثل قوله تعالى : لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ « 1 » . و مثل قوله : مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ « 2 » . بلكه گمان نويسنده آن است كه يك پايهء اين استبعادات و انكارها بر عُجب و بزرگ شمردن اعمال گذاشته شده است . مثلًا اگر يك روز روزه بگيرد يا يك شب را به عبادت احيا كند ، پس از آن بشنود از براى آنها ثواب‌هاى بسيار بزرگى را ، استبعاد نمىكند ، با آن‌كه عيناً - اگر بنا بر مزد عمل باشد - اين استبعاد هست ؛ ليكن چون اين عملِ خود را بزرگ شمرده و اعجاب به آن نموده تصديق ثواب آن را مىكند . اى عزيز ، تمام [ عمر ] ما ، كه پنجاه شصت سال است ، فرض مىكنيم كه در آن قيام كنيم به جميع وظايف شرعيه ، و با ايمان صحيح و عمل صالح و توبهء صحيحه از اين دنيا برويم ، آيا اين مقدار اعمال و ايمان ما را چه مقدار جزاست ؟ با آن‌كه به حسب كتاب و سنت و اجماعِ جميعِ ملل چنين شخصى مورد رحمت حق است و به بهشت موعود مىرود - بهشتى كه در آن‌جا مخلّد در نعمت و راحت و مؤبّد در رحمت و رَوح و ريحان خواهد بود . آيا در اين‌جا مجال انكارى هست ؟ با اين‌كه اگر بناى جزاى عمل باشد - [ به ] فرض باطل كه عمل ما جزايى داشته - اين‌قدرى كه عقل از تصورش كمّاً و كيفاً عاجز

--> ( 1 ) - « شب قدر از هزار ماه بهتر است » . ( القدر ( 97 ) : 3 ) ( 2 ) - « مثل آنان كه دارايى خود را در راه خدا انفاق مىكنند مَثل دانه‌اى است كه هفت خوشه رويانيده ، در هر خوشه‌اى صد دانه است ؛ و خدا براى هر كه بخواهد چند برابر پاداش مىدهد » . ( البقرة ( 2 ) : 261 )